تبليغاتX
گروه مثنوی تربت جام

عیدفطر، پایان نامه ی عشق و ایثار

عید فطر یافتن توفیق طاعت و اطاعت است، جشنی است بر یافتن سعادت توبه و تهذیب نفس، سعادت تسبیحات ، و تراویح ها و ذکر های شبانه و توفیق بر کنترل دیو سرکش نفس، مراسمی است با شکوه برای اعطای پاین نامه ی قبولی در کلاس های عشق و ایثار و گذشت؛ ایثار و گذشتی که به قصد قربت به حضرت باری تعالی انجام شده و عید مهر قبولی خداوند است بر همه ی آن ها .......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 4:36 توسط استفاده از مطالب با ذکر منبع و نویسنده |

جمع بودیم آن شب تاریک در یک جای دور

محفلی بد بی ریا و جمله دل ها پر زنور

مسجدی چون در و مروارید اندر کوه بزد

چون نگینی که شود با حلقه خود خوب جور

بود گرما بخش آن مجلس کتاب مثنوی

ماه هم در آسمان بنمود اعلام سرور

شربتی از جام عشقش سر کشیدیم جملگی

در حضور حضرتش گشتیم چون موسی به طور

آن یکی با لحن خود گشته است از جان بی خبر

جان چه باشد تا که جانان است ما را در حضور

ژنده پیل آن پیر عرفان چون در این جا شد مقیم

جاودان شد در حضور حضرت حی غفور

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 0:18 توسط استفاده از مطالب با ذکر منبع و نویسنده |

کاش من در جمع خوشحالان بدم

دور از این جمعیت نالان بدم

بال هایم تشنه ی پرواز آه

در گلویم بغض یک آواز آه...

                                          حسن انصاری  (امرو هیچستانی)

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 0:9 توسط استفاده از مطالب با ذکر منبع و نویسنده |

   آن شب تاریک

      شب است تاریکی و سکوت و مسجدی به ظاهر کم نور اما با نوری و آرامشی  جاودانه ورای همه نورها  . مسجد نور. جمعی از پیر و جوان ساکت و آرام نشسته اند هر کدام زیر لب ذکری دارند آری ذکری که دل ها را از جسم ها جدا می کند و می برد تا بالای بالا تا اوج آسمان ها. همینکه وقت فرا می رسد به پیروی از پیر طریقت همگی به نماز می ایستندو چون نماز و دعا ختم شدصدایی به گوش می رسدصدای لطیف که گویی مژده ی قبولی طاعات  است. هر کس که از اصل دور مانده است این صدا با اوست. در این هنگام ندای مولانا به مدد بر می خیزد  و این ناله را به شعر و غزل ترجمه می کند و ما را به گردش در باغی فرا می خواند گردش در باغی که بوی خوش ریاحینش دوای همه ی دردهاست لب ها از هم می شکفد جرعه ی می عشق به گلو رسیده است چشم ها به منظری خوش و ناپیدا متوجه می شوند. اما این دور قدح از گردش نمی ایستد تا کار باده بالا می گیردو سرها به جنبش می افتد جان ها به پرواز و دل ها به وجد و شوردر می آیند .اینک آن عالم بیدرد و رنج و آن بهشت مهر و شادمانی که در آرزو بود به دست آمده اشک شوق همچون باران بهاری بر گونه های خندان فرو می غلتد با شادمانی آنهمه ساغر صفا و آزادگی و نشاطی را که مولانا ، شیخ جام و مسجد نور و یاد و نام احمد مصطفی (ص) نثار جان ها می کند سر می کشند و بار منیت را  که با خود خواهی و غم و آز و تشویش و بدبینی و کینه توزی بسته شده از دوش می اندازندو از بدی ها سبک و آزاد می شوند و این شور و نشاط جان مایه ی هفته ای تلاش و اندیشه قرار می گیرد تا شبی دیگر و هفته ای دیگر نوری دیگر در جوار مسجد نورانی نور...........                                                           ۱۲/۶/۸۷ پنج شنبه

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 16:41 توسط استفاده از مطالب با ذکر منبع و نویسنده |

مقدمه :روي آوري قشرهاي گوناگون جويندگان حقيقت در سراسر جهان به آثار مولانا، آدمي را به ياد آن مصرع خود او در ني نامه مي اندازد: كه جفت بدحالان و خوشحالان1 شده است، بدحالان و خوش حالاني كه هر يك از ظن خود يار2 او شده اند و هر يك به گوشه اي از ساحت روان او ورود كرده‎اند. خيل بي شمار مشتاقان، چاپ هاي متعدد آثار مولانا به زبانهاي گوناگون، برگزاري كنگره ها و سمينارها... در جهان اين سئوال را پيش مي آورد كه براستي در بازار نوفروشي3 مولانا چه متاعي عرضه مي شود كه اين همه بر گرد او جمع آمده اند و اين خريداران كالاي او چه كساني هستند، چه مي خواهند؟...
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 14:34 توسط استفاده از مطالب با ذکر منبع و نویسنده |

پنج شنبه شب 1/5/88 ساعت 6 و 30 دقیقه عصر با دوستان همسفر گشتیم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 13:33 توسط استفاده از مطالب با ذکر منبع و نویسنده |

بسم الله الرحمن الرحیم شیخ عطار در تذکره الاولیاء گوید که روزی بایزید در حالت بی خودی این کلمه از او ظاهر شد و مریدان پس از بازگشت بایزید به خود اورا بر گفته اش مطلع کردند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 15:20 توسط استفاده از مطالب با ذکر منبع و نویسنده |

بي‌ شك، «جلال‌الدين‌ محمد بلخي»، معروف‌ به‌ «مولوي» در تاريخ‌ ايران‌ و جهان، بويژه‌ در عرصه‌ انديشه‌ عرفاني، از مهم‌ترين‌ و اثرگذارترين‌ متفكران‌ عالم‌ به‌ شمار مي‌رود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 15:17 توسط استفاده از مطالب با ذکر منبع و نویسنده |

دفتر چهارم

پس بد مطلق نباشد در جهان                      بد به نسبت باشد این را هم بدان

در زمانه هیچ زهر و قند نیست                     که یکی را پا دگر را بند نیست
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 1:15 توسط استفاده از مطالب با ذکر منبع و نویسنده |

سیمرغ

سی مرغ و سیمرغ

   مجمعی کردند مرغان جهان            آن چه بودند آشکارا و نهان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 23:38 توسط استفاده از مطالب با ذکر منبع و نویسنده |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 1:13 توسط استفاده از مطالب با ذکر منبع و نویسنده |

((به نام خدای هستی بخش))

هیچ معبودی به  جز اللهُ نیســت                هیـچ کس  از سر او آگاه ُ نیست

جلوه اش در تور سینـا دیده شد                   روح او درجسم عیسی چیده شد  

هر چه غیر اوست پشت سر بنه                 رو مصفــّـا کن دلت چــون آینه

 زنده است با نام او هم  زنــدگی                 بنـدِ گِل کی گشت، بند  بنــدگی     


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 0:4 توسط استفاده از مطالب با ذکر منبع و نویسنده |

رقصی چنین

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 13:18 توسط استفاده از مطالب با ذکر منبع و نویسنده |

 

در گذشته من از دوست خود

روي بر مي تافتم

اگر كيش وي را

همسان مذهب خويش نمي يافتم

ليكن امروز قلب من پذيراي هر نقش ،شده است:

چراگاه آهوان ، صومعه ي راهبان

 بتكده ، كعبه

الواح تورات ، مصحف قرآن

من ، به دين عشق سر سپرده ام

و به هر سوي كه كاروان هاي آن

رهسپار شود

 راه خواهم جست

آري عشق هموارگرٍ همه ي ناهمواري ها دين و ايمان من است.

                              محي الدين عربي : ترجمان الاشراق به نقل و ترجمه ي دكتر صاحب الزماني كتاب خط سوم ص8-307        
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 14:49 توسط استفاده از مطالب با ذکر منبع و نویسنده |

ما از خداي گم شده ايم ، او به جستجوست

 

 

ما از خداي گم شده ايم ، او به جستجوست

چون ما نيازمند و گرفتار آرزوست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 0:39 توسط استفاده از مطالب با ذکر منبع و نویسنده |

 

  در تمالم کتب دوره ی اسلامی خواه متون اخلاقی و خواه دینی و علمی رسم براین است که آغاز کلام را با تحمیدیه و ستایش ذات احدیت شروع و سپس به نعت آخرین فرستاده ی و منقبت اصحاب و یارانش آراسته می گردانند .این سخنان همواره زیباترین کلامی است که یک نویسنده می تواند خلق کند گویا تلاش بر این بوده است که اوج هنر خویش را به کار گیرد تا کلامی زیبا بیافریند که در شأن آن بزرگان باشد. زیباترین این سخنان رامی توان در نوشته های سعدی شیخ اجل جستجو کرد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 18:30 توسط استفاده از مطالب با ذکر منبع و نویسنده |

تا باد چنین بادا                                                                                   رضا غوریانی

      بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را              از  آن پيغامبر خوبان پیام اورد مستان را

     درآ در گلشن باقی برآ بر بام کان ساقی              ز پنهان خانه ی غیبی پیام آورد مستان را

 

      اینک آغاز بهار است و آغاز همه ی دوباره بودن ها آغاز عاشقی و دلدادگی .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 0:9 توسط استفاده از مطالب با ذکر منبع و نویسنده |

هوالحكيم

فرض كنيد كسي از شما بپرسد به دنبال چه هستيد يا سر منزل مقصود كجاست؟ چه جوابي خواهيد داد ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 18:54 توسط استفاده از مطالب با ذکر منبع و نویسنده |

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 0:27 توسط استفاده از مطالب با ذکر منبع و نویسنده |

ره از اغيار خالي كن چو عزم كوي ما داري          نظر بر غير ما مفكن چو قصد روي مـــــا داري

به ذوق از لا به بالا رو كه تا لالای ما گـردي         صدف كن گوهر خود را اگر لؤلؤي مــــا داری

كسي ديگر چوهوئي را مسلبم نيست الاهـو          بگو يا هو و يا من هو اگر هو هوي مـــــا داري

من آن شمعم كه در مجلس مرا پروانه بسيارند       بسوزان خويش را چون او اگرخود بوي ما داري         

 ز معشوقان هرجايي تو را چون كار بگشـايد       حرامت باد اگر رغبت به غير ســوي مـــا داری

حجاب از پيش ره بر گير و دلبر در كنار آور        كه سيلت را يقين كردم كه رو با روي مــا داري        

مسلم آن زمان باشد تو را لاف ســر افرازي         كه در ميدان جانبازان سرت را گوي مـــا داري        

درون باطن خود را به نور ما منــور كـــن        اگر چه ظاهر خود را به جست و جوي مـا داری

 زتير غمزه ات مستم كه از جانم گذر كرد او       كمان شمس دين بيني چو توبازوي مــــا داري

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 13:50 توسط استفاده از مطالب با ذکر منبع و نویسنده |